محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
128
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
و باد صبا يعنى مشرقى و باد دبور يعنى مغربى و ناحيهء اينها نزديكاند به اعتدال . و وجه خصوصيت نواحى و اهويه به طبائع مذكور در آخر اين قسم در ذكر جبال بعد بيان اقاليم بيايد . انتباه [ در ضرورت بحث از افلاك و ارض ] تحقيق نواحى موقوف است بر معرفت وسط زمين كه عبارت است از خط استوا و اثبات وسطيت وى وابسته بمعرفت معدل النهار است كه عبارت است از دائرهاى كه واقع است در وسط فلك نهم ، بناء عليه برخى از بيان افلاك و ارض لازم آمد تا حقيقت اقاليم به نهج قويم معلوم گردد و اين مبحث به دو بحث ذكر يابد . بحث اول در افلاك و وى مشتمل است بر يك مقدمه و دو كشف : مقدمه در ذكر افلاك بر سبيل كلى : بدانند كه افلاك نزد حكما جمله نه طبقه است و هر طبقه متضمن بر چند طبقه ، چنانچه بيايد ، اما در شريعت اطلاق آسمان به هفت فلك مخصوص است و بر فلكين عاليين يعنى ثامن و تاسع لفظ كرسى و عرش ورود يافته و همه افلاك تسعه در گردشاند و مقعر هر فلك علوى مماس محدب فلك ما تحت خود است بىفصل مانند كرهء عناصر . و چون كرهء هوا محيط ماتحت خود است يعنى زير و زبر ارض و ماء از هر جهت هوا است ، كذلك نار بر هوا ، همچنان فلك اول بر كرهء نار محيط است و فلك ثانى بر اول إلى آخره ، زيرا كه افْلُك كروى شكلاند و نسبت زمين به افلاك مانند زردهء بيضه است با قشر وى . و افلاك كلهم از مغرب به مشرق مىروند مگر فلك الافلاك كه وى به ضد ديگر افلاك از مشرق به مغرب مىرود و ديگر افلاك را و نار را نيز بالقسر همراه خود مىگرداند . اما كرويت افلاك و نابودن فصل و بُعد بين السمائين در شرع ثابت نيست ليكن علما به حركت سما بى خصوصيت جهت قائلاند ، چنانچه از آيه وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ صاحب بيضاوى گردش مراد داشته . بالجمله از اقوال حكما و هر كه باشد هر چه به شرع توافق دارد معتبر است و الا مردود . [ در بيان قطبين ] مشهود باد كه حكما در هر فلك دو قطب اعتبار مىنمايند ، زيرا كه جسم كروى كه متحرك باشد به حركت دورى به نوعى كه تجاوز نكند از مكان محصور خود آن را از وجود قطبين گريز نيست . و قطب آن نقطهء مفروضه را گويند كه چون جسم كروى دور كند آن نقطه به مكان خويش قايم بود ، پس در هر فلك دو نقطهء متقابله غير متحرك ضرورى است و از آن كه حركت افلاك از مغرب به مشرق است يا بر عكس چنانچه گذشت قطبى به طرف شمال و قطبى به جهت جنوب لازم آمد در هر فلك . و در اين مقدمه به ذكر افلاك سبعه اقتصار مىرود و ثامن و تاسع كه ملاك امر بيان آنها است به دو كشف گفته خواهد شد جدا جدا به تفصيل . [ بيان برخى اصطلاحات ضرورى در موضوع افلاك ] پوشيده نماند كه هر واحد از اين افلاك سبعه متضمن است بر چند طبقه ، بعضى از اين طبقات محيط بر عالم است بر وتيرهء فلك حاوى اما مركز او مركز عالم است . و بعضى محيط است اما مركز وى مركز عالم نيست و اين طبقه را فلك خارج المركز نامند . و بعضى محيط نيست بلكه در سخن فلك واقع است در وسط مخصوص و اين را فلك التدوير خوانند . بالجمله هر طبقه را فلك مىنامند مجازا و جملهء اينها مع جزو اكبر كه حاوى است مسمى به فلك كلى و فلك كلى هفت است و ما بعد اينها فلك ثامن و تاسع بود .